|
یک شنبه 19 شهريور 1391برچسب:, :: 3:5 قبل از ظهر :: نويسنده : عرفان
|
يه روز اومدي ، مثل موج دريا
بوي پيرهنت ، مثل خواب و رويا
سايه هاي نو ، رو شنهاي ساحل
پا به پا غرق تمنا
يه روز اومدي ، تو سکوت سردم
سر براه شدي ،دل دوره گردم
حالا چي شده ، که مي خواي جدا شي
چي شده ، تو بگو من چه کردم ؟؟؟
حالا باز من و نسيم و موج و دريا
مي مونيم بدون تو غريب و تنها
بخدا بي تو يه صدف شکستم ، بخدا
حالا باز من و نسيم و موج و دريا
مي مونيم بدون تو غريب و تنها
بخدا بي تو يه صدف شکستم ، بخدا
دوباره تو باد ، موهاترو رها کن
منو راهي شب قصه ها کن
مي ميرم واسه تب تند لبهات
دوباره زير لب اسمم رو صدا کن
اشکم رو پاک کن ، از گونه ي من
سر بذار بازم ، روي شونه ي من
منو سياه کن ، با دروغ تازه
بگو که مي گيري ، بهونه ي من
حالا باز من و نسيم و موج و دريا
مي مونيم بدون تو غريب و تنها
بخدا بي تو يه صدف شکستم ، بخدا
|
نظرات شما عزیزان:
|
|
سلام.خوش اومدین .برای داشتن وبلاگی بهتر به انتقادات و پیشنهادات شما دوستان عزیز احتیاج دارم.چنانچه مطلبی دارین به اسم خودتون و در بخش خاصی در وبلاگ ثبت میشه
|